تبليغاتX
خزان عمرم

خزان عمرم

دلتنگی

 

نمیدونم از کجا باید شروع کنم ولی یه حسی منو وادار می کنه که بنویسم


خیلی از مسائل سخته عشقتو با یکی دیگه ببینی


عشقت بهت پشت کنه


عشقت دیگه تو رو نخواد و رو همه چیز پا بذاره و خیلی از مسایل دیگه


ولی سخت تر از همه اینه که خدا تو رو فراموش کنه


برام سخت بود وقت جدایی وقت تنها شدن وقت ترد شدن و موندن به تنهایی ولی وقتی دیدم خدا منو تنها نذاشت وقتی دیدم خدا هنوز باهامه به خودم امیدوار شدم قدرت گرفتم تا زندگی از دست رفتمو از نو بسازم شروعی تازه با زندگی جدید دوستای خوب


درسته اون رفته ولی خدا که نرفته خدا هنوز باهامه


از اون روز داره بهم کمک می کنه طوری که باورش خیلی جاها سخته


از دست دادن اونی که دوسش داری سخته ولی یادمون باشه که اگه خدا رو از دست دادیم زندگیمون از دست میره

http://i6.tinypic.com/680yz6a.gif

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره  | 

تادیده نبیند دلت ازدیده نخواهد

                                        گردیده نبیند دلت ازدیده چه خواهد؟

بادیده چودیدی دل بیمار ببیند

                                        چون دیده ببینددلت این بارگزیند

بادل بتوان دید اگردیده نبیند

                                       گردیده نبیند دل حق بین توبیند

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره  | 

رمضان؛ ماه بركت و رحمت

 




رمضان و گلواژه زیبایش چه پرخیر و بركت است برای آنان كه بنده خدایند، برای آنان كه در آزمون بندگی سرافرازند، برای عبادت پیشگان و پرهیزگاران، برای آنان كه اهل فضیلت اند. رمضان مبارك است برای آنان كه اهل شكیبایی اند تا آسایش ابدی روز معاد را به دست آورند.

رمضان فصل تجارت بندگان خوب و مخلص خداست، آنان كه در بندگی سود می برند، هر چند دنیا در طلب آنان است، اما خود دنیاگریزان اند. رمضان چشمه سرشار معرفت و بصیرت است و كلید آن ترنم دعاست. معرفت و بصیرتی كه چراغ راه خردورزی است. رمضان كه نام خدای واحد و احد و صمد است، منشا هر بركت است؛ بركتی كه نیل به آن آرزوی قلبی من و توست.



خدایا! در این خلوت انس از تو می طلبم تا بركت این ماه را بر من ارزانی بداری تا بهره مند از الطاف تو گردم. شادمانه در این روز بركت زمزمه ناب های دعا و نیایش در خلوت با تو را جستجو می كنم كه خدایا آن كه تو را دارد چه ندارد و آن كه تو را ندارد چه دارد؟

آفریدگار من! مهمانی و ضیافت به پیشگاه تو در این ماه رحمت، مایه بركت حیات و زندگی من است، بركت عبادت، تهجد، شب زنده داری، تلاوت آیات نورانی. با همین زبان دعا كه به من داده ای و آموخته ای، راز هستی ام را جستجو می كنم، از كجا آمده ام، به كجا می روم و آمدنم بهر چه بود ... و این از بركات این ماه است كه معرفت آموزی در واژه واژه دعای ابوحمزه، بر جان تشنه و عطش زاده وجود من خانه می كند.



خدایا! رمضان باغ پرطراوت دعا بر شاخسار نیایش و بهشت پربركت من است، تو توفیق را رفیق راهم كن تا از جویبار زلال رمضان سیراب شوم، راهم را به سمت و سوی خیرات در این ماه هموار كن. مرا از قبول نیكی ها محروم نكن، می خواهم مرد میدان فتوت و جوانمردی باشم، در دستگیری از مستمندان، كمك به محرومان، عیادت از بیماران، صله رحم خویشان و نزدیكان، یتیم نوازی كودكان و كمك به درماندگان ...



خدایا! در این روز به من توفیقی عطا كن تا به مولا و مقتدای خود تاسی كنم و در راه عدل و انصاف گام بردارم، همان راه شهید رمضان، حضرت علی علیه السلام.


+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره  | 

کم نیستند شادی ها


حتی اگر بزرگ نباشند


انقدر دست نیافتنی نیستند که تو عمریست


کز کرده ای گوشه ی جهان و بر آسمان


چوب خط می کشی به انتظار


حبس ابد هم حتی پایان دارد


پایانی بزرگ و طولانی !

چه آسان تماشاگر سبقت ثانیه هاییم ؛

و به عبورشان می خندیم!

چه آسان لحظه ها را به کام هم تلخ می کنیم ؛

و چه ارزان می فروشیم لذت با هم بودن را!

چه زود دیر می شود

و نمی دانیم که ؛

فردا می آید

شاید

ما نباشیم ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره  | 

 

خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.


بنده: خدایا ! خسته ام! نمی توانم.


خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.

بنده: خدایا ! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.


خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان

بنده: خدایا سه رکعت زیاد است


خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان

بنده: خدایا ! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟


خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله

بنده: خدایا! من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!


خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله

بنده: خدایا هوا سرد است! نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم


خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم
بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد



خدا: ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده، او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده

ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ، اما باز خوابید


خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست

ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!


خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد
ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟


خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد…

بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره  | 

سلام

 سلام...

همان شاید بهتر باشد که کلامی جز سلام بیشتر نگویم.. نـــــه  اشتباه نکن .. این سلامی که من می گویم آن سلام معمول بین آدم ها نیست ، سلامی از اداب لاجرم.. از سر اجبار یا رفع تکلیف..  سلام من دنیایی حرف ناگفته با خود دارد و هزاران یاد از تشنگی ها... آخ که چه میشد اگر  ......... نشد... بی تردید روزگاری می رسد که جوابی برای این سلام هم از نگاه زیبایت در نمی آید.  جوابی چند حرفی درست مانند ســـــــــــلام.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره  | 

!برو

برو اگه میخوای بری دلت نسوزه واسه من
اینجوری که کلافه ای بد تره خب دل و بکن

بکن دل و از این همه خاطره های روی آب
فک کن ندیدیم ما همو حتی یه بارم توی خواب

راحت برو یه قطره هم گریه نداره چشم من
اشکاشو پشت پای تو ، میخواد بریزه دل بکن

من که نمی میرم ،اگه بخوای تو از اینجا بری
چون میدونستم که تو از اول راه مســـافری

شاید نفهمیدی که من بی اونکه تو چیزی بگی
سپردمت دست خــدا ، که بی خدافظی نری

غصه ی راهمو نخور ، شاید همینجا بمونم
شاید به مقصد رسیدم خودم فقط نمیدونم

راحت برو یه قطره هم گریه نداره چشم من
اشکاشو پشت پای تو ، میخواد بریزه دل بکن

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره  | 

عشق قورباغه و کرم

آنجا که درخت بید به آب می رسد، یک بچه قورباغه و یک کرم همدیگر را دیدند

آن ها توی چشم های ریز هم نگاه کردند...

...و عاشق هم شدند.

کرم، رنگین کمان زیبای بچه قورباغه شد،

و بچه قورباغه، مروارید سیاه و درخشان کرم..

بچه قورباغه گفت: «من عاشق سرتا پای تو هستم»

کرم گفت:« من هم عاشق سرتا پای تو هستم.قول بده که هیچ وقت تغییر نمی کنی..»

بچه قورباغه گفت :«قول می دهم.»

ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند. او تغییر کرد.

درست مثل هوا که تغییر می کند.

دفعه ی بعد که آنها همدیگر را دیدند، بچه قورباغه دو تا پا درآورده بود.

کرم گفت:«تو زیر قولت زدی»

بچه قورباغه التماس کرد:« من را ببخش دست خودم نبود...من این پا ها را نمی خواهم...

...من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می خواهم.»

کرم گفت:« من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را می خواهم.

قول بده که دیگر تغییر نمیکنی.»

بچه قورباغه گفت قول می دهم.

ولی مثل عوض شدن فصل ها،

دفعه ی بعد که آن ها همدیگر را دیدند،

بچه قورباغه هم تغییر کرده بود. دو تا دست درآورده بود.

کرم گریه کرد :«این دفعه ی دوم است که زیر قولت زدی.»

بچه قورباغه التماس کرد:«من را ببخش. دست خودم نبود. من این دست ها را نمی خواهم...

من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می خواهم.»

کرم گفت:« و من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را...

این دفعه ی آخر است که می بخشمت.»

  ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند. او تغییر کرد.

درست مثل دنیا که تغییر می کند.

دفعه ی بعد که آن ها همدیگر را دیدند،

او دم نداشت.

  کرم گفت:«تو سه بار زیر قولت زدی و حالا هم دیگر دل من را شکستی.»

 بچه قورباغه گفت:« ولی تو رنگین کمان زیبای من هستی.»

  «آره، ولی تو دیگر مروارید سیاه ودرخشان من نیستی. خداحافظ.»

 کرم از شاخه ی بید بالا رفت و آنقدر به حال خودش گریه کرد تا خوابش برد.

  یک شب گرم و مهتابی،

کرم از خواب بیدار شد..

آسمان عوض شده بود،

درخت ها عوض شده بودند

همه چیز عوض شده بود...

اما علاقه ی او به بچه قورباغه تغییر نکرده بود.با این که بچه قورباغه زیر قولش زده بود، اما او تصمیم گرفت ببخشدش.

 بال هایش را خشک کرد.

بال بال زد و پایین رفت تا بچه قورباغه را پیدا کند.

آنجا که درخت بید به آب می رسد،

یک قورباغه روی یک برگ گل سوسن نشسته بود.

 پروانه گفت:«بخشید شما مرواریدٍ...»

  ولی قبل ازینکه بتواند بگوید :«...سیاه و درخشانم را ندیدید؟»

قورباغه جهید بالا و او را بلعید ،

و درسته قورتش داد.

     و حالا قورباغه آنجا منتظر است...

...با شیفتگی به رنگین کمان زیبایش فکر می کند....

...نمی داند که کجا رفته.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره  | 

!نمی بخشمت

گفتی دوستت دارم

چه صادقانه پذیرفتم

چه ابلهانه با تو خوش بودم

چه کودکانه همه چیزم شدی

چه فریبنده آغوشت برایم باز شد

چه زود نیازمندت شدم

چه حقیرانه ترکم کردی

چه ناجوانمردانه واژه ی غریب خداحافظی به میان آمد...

چه بی رحمانه سوختم...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره  | 

عیدت مبارک...

 

sal-90.jpg (350×490)

 

نوروز پاسداشت عشقهای کوچکی است که زنده مانده اند و روز تعظیم در برابر عشق های

بزرگی که عظمت را کوچک می دانند.پس به تو در نوروز سلام می کنم که بزرگترین عشق این کوچکی . . .

 

sal 90 112 کارت پستال تبریک عید نوروز 90

 

لحظات از آن توست؛ آبی، سبز، سرخ، سیاه، سفید

رنگهایی را که بایسته است بر آنها بزن

روزهایت رنگارنگ

سال ۱۳۸۹ مبارک . . .

 

 

sal 90 91 کارت پستال تبریک عید نوروز 90

 

نوروز یعنی هیچ زمستانی ماندنی نیست

  اگر چه کوتاهترین شبش یلدا باشد . . .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره  |